Leader
04 ارديبهشت 1397 ساعت 22:41

من مبلغ این کتاب هستم

استاد پناهیان:

حتماً کتاب خاطرات شهید ابراهیم هادی را بخوانید/با مطالعۀ این کتاب نگاه و رفتارتان عوض می‌شود

بیشتر بدانید
Cloud
Masjed

نظر امام خامنه ای درباره شهید ابراهیم هادی

امام خامنه ای:

شهدایی که برای نگارش زندگی‌شان انتخاب می‌شوند، شهدایی باشند که شخصیت آنها به قول معروف کاریزما داشته باشد

بیشتر بدانید

تازه های نشر

نرم افزار اندروید شهید ابراهیم هادی

مجموعه اشعار درباره شهید

انتشارات گروه شهید ابراهیم هادی

آلبوم خاطرات

کانال تلگرام شهید ابراهیم هادی

3110650
امروز
دیروز
هفته جاری
هفته گذشته
ماه جاری
ماه گذشته
بازدید کل
780
1274
4743
1442495
49042
63386
3110650

آی‌پی شما: 54.81.71.187
امروز: سه شنبه، 04 ارديبهشت 1397 - ساعت: 22:02:03

همسنگران

 

اذان شهيد ابراهيم هادي

عملیات والفجر مقدماتی

سخنرانی استاد پناهیان دریادمان کانال کمیل

سخرانی استاد پناهیان در همایش دوم

ناله هاي جانسوز شهيد ابراهيم هادي

شهید ابراهیم هادی در جبهه

استاد پناهیان : او واقعا از اولیاالله بود

مداحی سید محسن مرتضوی

علمدار کمیل

گروه جمع خوانی محراب

طرح آموزشی و تربیتی شهید ابراهیم هادی

گزارش یک روز در کانال کمیل

یک روز آسمانی

تصاویر گرفته شده از تلویزیون عراق

از لاک جیغ تا خدا

دلنوشته ها

یادواره سال 86

یادواره سال 1388

تارنمای شهید ابراهیم هادی

فکه

ا

 

اولین تیر

از چند کانال رد شدیم . هوا داشت روشن می شد. بچه ها گفتند نماز صبح را بخوانیم  . شروع به خواندن نماز صبح کردیم . عراقی ها ما را محاصره کرده بودند و ما اطلاع نداشتیم. با روشن شدن هوا فهمیدیم که محاصره شده ایم. عراقی ها فریاد می زدند تسلیم شوید و در همین احوال شروع به تیر اندازی کردند . اولین تیر به سر حسینعلی یاری نسب فرمانده گردان حنظله خورد. 

 

م 

مالیوتکا

 

اول میدان مین یک موشک مالیوتکا روی سیم خاردار افتاده بود و عمل نکرده بود . تنها راه و نشانه برای بازگشت ما بود ... سالها بعد که برای تفحص شهدای گردان کمیل و حنظله رفتیم همان موشک مالیوتکا که روی سیم خاردار مانده بود را آنجا دیدم و باعث شد تا کانال را که عراقی ها پر کرده بودند پیدا کنیم . اول میدان مین یک موشک مالیوتکا ی عمل نکرده روی سیم خاردار افتاده و گیر کرده بود . این موشک تنها نشانه برای بازگشت ما از عملیات بود. 

 

ک 

کانال کمیل

 

 شهید را در کانال دیدم و تعدادی هم در میدان مین به 90 تا 80با چشم خودم شهادت رسیده بودند. به انتهای کانال که رسیـدم دیـدم چنـد نفـر در گوشـه ای  روز است که تشنه و گرسنه اینجا مانده و رمق حرکت کردن 4نشسته اند . میگفتند نداریم . به هر کمکی بود خودمان را به خاکریز بزرگ رساندیم ، که شهدای زیادی هم آنجا بودند . وقتی به نزدیکی خط خودمان رسیدیم از خستگی و خونریزی زیادی دیگر چیزی نفهمیدیم و فقط احساس کردم روی برانکارد هستم. 

 

ل 

لباس سبز

 

آرام ، آرام از روی سیم خاردار رد شده و وارد میدان مین شدم . ناگهان چشمم به یک تکه لباس سبز سپاه افتاد که قسمتی از آن بیرون زده بود . با دستهایم خاک را کنار زدم دیدم شهیدی است که لباس سبز سپاه بر تن داشت . فریاد زنان به طرف بچه ها دویدم ... به مسئول گروه تفحص گفتم این شهید برادر حسینعلی یاری نسب است چون او تنها کسی بود که در شب عملیات لباس سپاه بر تن داشت. 

 

ک

کانال حنظله

 

ها کانال ها را پر کرده و روی آن را مین گذاری کرده بودند . هرچه به مسئولان می گفتم کانال دیگری هم هست که بچه های گردان حنظله درونش هستند کسی جدی نمی گرفت تا یک روز حاج محمد کوثری به منطقه آمد و من به ایشان گفتم در شب عملیات در گردان بودم و آن شب را کاملا به یاد دارم که اینجا کانال حنظله است و ایشان متقاعد شد و دستور تفحص دوباره داد.

 

گ 

گوردسته جمعی

بعد از پیدا کردن شهید یاری نسب و تایید هویت ایشان با همت بچه ها ، شهدای گردان حنظله که در یک گور دسته جمعی مدفون شده بودند را پیدا کردیم . یک خاکریز کوچک هم کنار میدان مین پیدا کردیم که عراقی ها همه ی شهدای میدان مین را جمع نموده و کنار آن دفن کرده بودند . گروهی بچه های گردان حنظله و گروهی از گردان کمیل بودند.

 

م 

میدان مین

تنها یک راه بازگشت داشتیم و آن هم از میدان مین بود . به اتفاق هشت نفر که در مسیر برگشت می آمدیم وارد میدان مین شدیم و پشت یک تپه خاکی کوچک پناه گرفتیم . چهارلول عراقی ها همه ی بچه ها را قلع و قمع می کرد . قرار شد دو تا از بچه ها به سمت چهار لول شلیک کنند و بقیه رد شوند . در همین هنگام چهارلول به سمت تپه خاکی شروع به شلیک کرد و همانجا دوتا از بچه ها شهید شدند . متاسفانه از آن هشت نفر فقط من زنده از میدان مین خارج شدم و بقیه را بعثی ها به شهادت رساندند .

 

ب 

به امام سلام برسانید

 

  20 بهمن ماه سال1361 ابراهیم همت گفت : شارژ بیسیم داره تموم می شه ، خیلی از بچه ها  شهید شدند . برای ما دعا کنید به امام سلام برسونید و بگید تا آخرین لحظه مقاومت می کنیم.

 

ر

روز پنجم

 

در دست نوشته یکی از شهدای فکه در آخرین لحظات که در تفحص پیدا شد ، نوشته شده بود : « امروز روز پنجم است که در محاصره ایم . آب را جیره بندی کرده ایم . عطش همه را هلاک کرده ، همه را جز شهدا که حالا کنار هم در انتهای کانال خوابیده اند . دیگر شهدا تشنه نیستند . فدای لب تشنه ات ای پسر فاطمه » .

 

ف

فرشته های فکه

 

بعد از عملیات والفجر مقدماتی وقتی که فرماندهان ایستادگی و مقاومت بچه ها را در کانال ها برای امام شرح دادند . امام در این مورد گفتند : « رزمندگانی که آنجا بودند ، جزء فرشتگان و ملائکه هستند» .

 

د

دو شهید برادر در یک عملیات

 

علـی حاتمـی معـاون یکـی از گـروهـان های گردان حنظله بود که برادرش در مرحله ی اول عملیات توی گردان کمیل شهید شده و جنازه اش جا مونده بود ... اصرار داشت که اگر شهید شدم من و نیارین بذارین پیش برادرم بمونم . علی هم در همان عملیات به شهادت رسید.

 

خ

خاک

 

اصغر امینی که در عملیات به اسارت در آمد قبل از عملیات کنار ستون راه می رفت و با صدای بلند قرآن می خواند و ترجمه می کرد . از بهشت و آخرت می گفت . مشتی خاک را در دست گرفته بود و از زبان انسان با خاک حرف می زد و می گفت : خداوند مارا از تو خلق کرده و ما را به تو باز می گرداند . 

 

ا

اسارت هرگز

 

 

یکی از بچه ها که یک هفته از مجروح شدنش می گذشت و به هر شکل خودش را به عقب کشیده بود و تن به اسارت نداده بود می گفت : یک هفته زیر پای عراقی ها و لابلای شهدا بودیم . بسیجی ها شهید می شدند ولی حاضر به تسلیم نبودند . به صدام بگویید من می روم بیمارستان خوب می شوم و باز بر میگردم. 

 

د

دقایق شاداب

 

 

شب عملیات ، نیروها با خودشان خلوت کوچکی داشتند . یادداشتی ، وصیت نامه ای ، نصیحتی ، سفارشی . شب کسل کننده ای نبود . دقایق شادابی بود . بعضی هم در خلوت خود فرو رفته بودند.

 

ن

نجوا

 

 

گلوله ها از بین ستون بچه ها رد می شد. حتی موشک آر پی جی را می دیدم که از بین بچه ها رد می شود . با آنکه بعضی بچه ها در طی مسیر شهید می شدند . اما بقیه به راهشان ادامه می دادند . لحظه های خاصی بود . هر کس با خودش نجوایی داشت .

 

آ

آخرین لحظه

 

چند قدم با یاری نسب ( فرمانده گردان حنظله ) فاصله داشتم که دیدم به زمین افتاد . تیر به سرش اصابت کرد و خون از بینی او جاری بود . هنوز زنده بود . بیسیم چی اش گریه می کرد . لحظه ی آخر دست برد از جیب پیراهنش قرآن کوچکی را در آورد ، بوسید و شهید شد. بچه ها منقلب شده بودند و به شدت گریه می کردند. 

 

ت

تکبیر

 

عراقی ها با بلند گو بچه ها  را به تسلیم شدن و امان نامه گرفتن تشویق می کردند . بچه ها همین چند کلام را که شنیدند صدای تکبیرشان بلند شد . تمام نای باقی مانده در تنشان را جمع کردند و هم صدا فریاد می زدند . آنقدر تکبیر گفتند تا بلند گوی عراقی ها خاموش شد. 

 

ش

شهادت یا اسارت

 

 

 شهید سعید کربلایی با صدای بلند شروع به خواندن نوحه کرد ، بقیه سینه می زدند و زمزمه می کردند . اشک روی خاک نشسته بر چهره ها ، باریکه راهی باز می کرد و پایین می آمد ، شانه ها می لرزید و گاهی صدای هق هق بلند می شد . بدون آب و غذا و مهمات مقاومت کرده بودیم . شهادت یا اسارت . یکی از بچه ها پای قطع شده اش را روبرویش گذاشته بود و روی آن خاک می ریخت ...

 

ه

همه گریه کردیم

 

زخمی ها روی خودشان خاک می ریختند تا وقتی عراقی ها می آیند فکر کنند شهیدند و تیر خلاصی به آنها نزنند. بغض مانده در گلویم راه باز کرده بود . گریه می کردم . همه گریه می کردیم . در راه جنازه ی دوستانمان را می دیدم که افتاده بودند . بعضی هم مجروح بودند . ضعف وجودمان را گرفته بود و توانایی آوردن آنها را نداشتیم . اینانلو خودش را روی زمین می کشید و فریاد می زد که می خواهد کنار بچه ها بماند . همه به شدت گریه می کردیم . اینانلو با مشت روی زمین می زد و نحوه ی شهادت بچه ها را برای بقیه تعریف می کرد . بقیه هم ضجه می زدند.

 

 

ا

 استغاثه به امام زمان

 

  روز بعد از عملیات دو نفر خودشان را کشان کشان به نیروهای خودی رساندند 5 یکی شان هر چهار دست و پایش تیر خورده و لثه اش هم ترکش خورده بود . تمام زخم هایش کرم گذاشته و عفونت کرده بود . نفر دیگر هم هر دو پایش مجروح بود . بچه های گردان حنظله بودند . می گفتند یک هفته لا به لای شهدا و اجساد عراقی ها خودمان را مخفی می کردیم که عراقی ها ما را نبینند . بالاخره به امام زمان (عج) استغاثه کرده بودند که نگذارد اسیر شوند . یا برگردند یا شهید شوند . بعد تصمیم به حـرکت مـی گیرنـد و شب هــا کشــان کشــان حـرکت کـرده و روزهـا را  لا به لای اجساد مخفی می شوند تا اینکه خودشان را به نیروهای خودی می رسانند ولی تن به اسارت نمی دهند

 

 

آ

آتش و دود

 

 

عراقی ها به روز 22 بهمن خیلی حساس بودند . حجم آتش آنها در آن روز بسیار زیاد شده بود . با دوربین کانال ( کمیل و حنظله )را نگاه می کردم . باور کردنی نبود . دود غلیظی از محل کانال بلند شده بود . مرتب صدای انفجار می آمد . به بچه های اطلاعات گفتم : عراق داره کار کانال رو تمام می کنه . فقط آتش و دود بود که دیده می شد

 

ا

ابراهیم در آتش

 

در پایان روز 22 بهمن ماه یک ابراهیم بود و بی نهایت نمرود , این بار آتش بود کهبر سر ابراهیم فرود می آمد. اما چه باک که خدای ابراهیم آغوش خویش را باز کرده تا ابراهیم را نزد خود بخواند. ابراهیم هادی و سیصد شهید بخون خفته در کانال های کمیل و حنظله ماندند تا چراغی باشند برای جوانان دهه 90 . امروز مدافعان حرم زینب سلام الله علیها با کوله باری از تجربه و با الگوههای همچون ابراهیم هادی در صحنه کارزار حاضز می شوند.این زرمندگان پاکستانی و افغانی هم دوش به دوش برادران ایرانی خود از حریم ولایت و اهل بیت دفاع می کنند. راستی الگوی شهید مصطفی جعفری چه کسی بوده که در مصاف با داعش بر دیوار سنگر خود می نویسد

سر می دهیم , سنگر نمی دهیم

صدها عباس می دهیم , معجر نمی دهیم

 

 

 

 

 

 

نظرات   

 
+1 #1 حیدری 1394-11-03 01:54
سلام
خاطرات خیلی دلنشینی دارین وقتی هر جا از شهدا خاطره ای رو میشنوم و میخونم بهشون غبطه میخورم که ای کاش باهاشون بودم.
وشهید هادی هم داداشی شهید من سر مزارش که میرم اول میگم سلام داداشی بعد فاتحه میخونم .
نقل قول
 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی

سامانه پیامکی گروه شهید ابراهیم هادی

همسنگران گرامی : 
جهت عضویت در سایت شهید ابراهیم هادی می توانید با ارسال یک پیامک حاوی نام و نام خانوادگی خود به شماره 10003399250731به خیل علاقمندان و محبان این شهید گرامی بپوندید.

دومین همایش روز جوان

نوای ملکوت


PopUp MP3 Player (New Window)

حدیث روز

حضرت محمد صلى الله عليه و آله و سلّم : إنَّ العبدَ لَيَرفَعُ يَدَهُ إلى اللّه ومَطعَمُهُ حَرامٌ ، فكيفَ يُستَجابُ لَهُ وهذا حالُهُ ؟! همانا بنده دستش را (براى دعا) به درگاه خدا بالا مىبرد در حالى كه خوراكش حرام است ؛ با چنين حالى ، چگونه دعايش مستجاب شود ؟. إرشاد القلوب : 149 منتخب ميزان الحكمة : 196

Back to Top

Template Design:kavoshrayan