Leader
01 آبان 1397 ساعت 14:44

من مبلغ این کتاب هستم

استاد پناهیان:

حتماً کتاب خاطرات شهید ابراهیم هادی را بخوانید/با مطالعۀ این کتاب نگاه و رفتارتان عوض می‌شود

بیشتر بدانید
Cloud
Masjed

نظر امام خامنه ای درباره شهید ابراهیم هادی

امام خامنه ای:

شهدایی که برای نگارش زندگی‌شان انتخاب می‌شوند، شهدایی باشند که شخصیت آنها به قول معروف کاریزما داشته باشد

بیشتر بدانید

تازه های نشر

نرم افزار اندروید شهید ابراهیم هادی

مجموعه اشعار درباره شهید

آلبوم خاطرات

3359230
امروز
دیروز
هفته جاری
هفته گذشته
ماه جاری
ماه گذشته
بازدید کل
768
1074
2667
1697421
30026
37258
3359230

آی‌پی شما: 54.224.56.126
امروز: سه شنبه، 01 آبان 1397 - ساعت: 14:08:26

دی ماه شصت و یک

 

 

 

راوی : جواد مجلسي،محمدهورتهم

چند هفته‌اي است كه با ابراهيم در تهران هستيم، بعد از عمليات زين‌العابدين و مريضي ابراهيم و مراجعت او به تهران هر شب بچه‌ها پيش ابراهيم هستند. هر جا ابراهيم باشه، آنجا پر از بچه‌هاي هيئتي و بچه‌هاي رزمنده است.

   اما حال و هواي ابراهيم خيلي عجيب‌تر از قبل است ديگر از آن حرف‌هاي عوامانه و شوخي‌ها و خنده‌هاي هميشگي كمتر ديده مي‌شود. البته از ابتداي سال اين حالت در ابراهيم ديده مي‌شد ولي اين اواخر روز به روز بيشتر ‌شده. اكثر بچه‌ها او را شيخ ابراهيم صدا مي‌زنند. ابراهيم ريش‌هايش را كوتاه كرده بود ولي با اين حال هنوز نورانيت چهره‌اش مثل قبل است. آرزوي شهادت كه يك آرزوي ديرينه در بين همه بچه‌ها بود، براي ابراهيم حالت ديگري داشت. يكبار در تاريكي شب با هم قدم مي‌زديم كه پرسيد: "مي‌دوني آرزوي من چيه؟"  گفتم:" خُب حتماً شهادته؟!"

  خنديد و بعد از چند لحظه سكوت گفت : "شهادت ذره‌اي از آرزوي منه، من مي‌خوام هيچي از من نمونه و مثل اربابمون امام حسين (ع) قطعه‌قطعه بشم. اصلاً  نمي‌خوام جنازه‌ام برگرده"، بعد ادامه داد:

"دلم مي‌خواد گمنام بمونم و جنازم برنگرده". البته دليل اين حرفش رو قبلاً شنيده بودم، مي‌گفت:"چون مادر سادات قبر نداره، نمي‌خوام من هم قبر داشته باشم". 

***

  حال و هواي ابراهيم توي دي ماه شصت و يك خيلي عجيب بود. يك بار آمد پيش بچه‌هاي زورخانه و همه رو براي ناهار دعوت كرد منزلشان

   قبل از ناهار نماز جماعت برگزار شد و ابراهيم را فرستاديم جلو، در نماز حالت عجيبي داشت. انگار كه در اين دنيا نيست و تمام وجودش در ملكوت سير مي‌كند. بعد از نماز هم شروع كرد با صداي زيبا دعاي فرج را خواندن. يكي از رفقا برگشت به طرف من و گفت:"ابراهيم خيلي عجيب شده، تا حالا نديده بودم اينطوري نماز بخونه و اينقدر اشك بريزه".

   هر جا هم هيئت مي‌رفتيم، توسل ابراهيم به حضرت صديقه طاهره(س) بود و در ادامه مي‌گفت: "به ياد همه شهداي گمنام كه مثل مادر سادات قبر و نشاني ندارن" و هميشه توي هيئت از جبهه‌ها و رزمنده‌ها ياد مي‌كرد.

 

 

 

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی

سامانه پیامکی گروه شهید ابراهیم هادی

همسنگران گرامی : 
جهت عضویت در سایت شهید ابراهیم هادی می توانید با ارسال یک پیامک حاوی نام و نام خانوادگی خود به شماره 10003399250731به خیل علاقمندان و محبان این شهید گرامی بپوندید.

دومین همایش روز جوان

Back to Top

Template Design:kavoshrayan